|
باز هم حديث تلخ جدايي و فاصله اي كه با مرگ من پر ميشود يادت ميايد وقتي فهميدي رفتني هستي گريه كردي ولي بعد با ان قامت بلند و چشمهاي اسماني رنگت امدي و اشكهايم را زدودي و گفتي گريه نكن دلم ميشكند گفتي از مرگ نميترسي اما جدايي برايت سخت است گفتي عزيزكم اگر عمر را تقسيم كنند از اين بيشتر سهم من نمي شود وقتي اخرين لحظات تورا تجسم ميكنم اتيش ميگيرم با تو از كجا بگويم خودت ميبيني در گرداب حسادت خورد شدم كسي به مرگت نمي انديشيد همه خوشحال بودن از اين كه من ديگر تافته جدا بافته تو نيستم يازده سال ميگذرد كه رفتي و من ان روز انقدر فرياد كشيدم كه صدايم در گلو خفه شد زمين و زمان را به هم رسوندم ولي افسوس برگشتي نبود دلم برايت تنگ شده براي اون همه مهربانيت كه بي هيچ چشم داشتي نثارم ميكردي
به اندوهی فکر میکنم که گریزی از ان نیست
دردم مثل اهنگی تند اما غمگین میماند همین دل خوشی بی سبب و لحظه های فراری همه برایم خاطره می شود
میدونم خسته تر از منی خسته از تکرار قول بده تنهایت رو بزرگ نکنی قول بده چشمات به فاصله عادت نکنه قول بده به اندازه دستای خالی من زندگی کنی قول بده به من بودنب دل خوشی من باشه
دل تنگم دل تنگ ... موندم چکار کنم با خیالات خدایا هیچ وقت از یادت نبردم در سخت ترین لحظات زندگی باز هم گفتم شکر خدایاهیچ وقت نگفتم هر جور شده کمکم کن همیشه گفتم دادهایت را شکر ندادهایت را شکر ولی این بار ازت میخوامش خدایا خدایا..........................
هرگز از بی کسی خویش مرنج
از من دوری دور
اما احساست می کنم
دلم می خواهد بارانی باشد
تا اشکهایم را نبینند دلتنگم دلتنگ کاشی بفهمی چی میگم کاش..........................خدایا
و بی بهانه مرابه تو وصل میکند و اندوهم را بیشتر می کند
من و تو مثل کاغذ سوخته ایم میفهمی که.............. خیلی وقتا دلم می خواد برم یه جایی که خود باشم و خودم و با تردید هام خلوت کنم تا سایه ات رو باور کنم چون از افکار م متنفرم
با همه عالم قهر ميكنم حتي نمتونم خودمو تو اينه ببينم دلم مي خواد از ته دل داد بزنم فكر مي كنم بد جوري رو دست خوردم تا حالا به بن بست ارزو رسيده ايد تا حالا خنده تون رو در امتداد يه اميد واهي روانه كرده ايد و در سكوت سقوط را تجربه كرده ايد
اگه
يه روز کسي بهت گفت دوست دارم سعي نکن بهش بگي دوستش داري . اگه گفت
عاشقتم سعي نکن عاشقش بشي . اگه گفت همه ي زندگيش تويي سعي نکن همه ي
زندگيش باشي ، چون يه روز مياد و بهت ميگه ازت مُتنفرم اونوقت تو نمي توني
سعي کني ازش مُتنفر بشي
|
مريم![]()
انتظار
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 مي خونم |